و تو چقدر خداییبرمی گردمبرمی گردم تا بردارم تو رابرمی گردم تا بردارم همان قطعه ای از خودم که جا می گذارم به عمدبه اجبار ، به زوریک روز درخیابان خیالم ، یک روز در خیابان برق ، یک روز در خیابان یاس ، یک روز همان حوالی ابهامهمان کوچه های هیچ ، ه جرات نمی کنم...
ساز کوکم با توهنوز شیرینی کوچه باغ های قصرالدشت از گلویم پایین نرفته بود که یادم به جاده های بیرون از شهر می افتدبه جاده های مسیر رود خانه ی نمکبه فسا ، به سروستانبه هر کجا که می رفتمبی تو ، یا با تویک روز این مسیر را با تو وجب کرده بودم جرات نمی کنم...